مفهوم «عاملیت انسانی» در انسانشناسی
عاملیت انسانی توانایی انسان برای اثرگذاری بر پیشامدهای زندگی خود و دیگران و ایفای نقش در شکلگیری واقعیتهای اجتماعی است. سبب محرومیت انسانها از عاملیت بیش از آنکه کنش یک فرد باشد، وجوهی از نهادها و روابط اجتماعیاند که خود انسانها آنها را شکل میدهند: یعنی اموری نظیر طبقهی اجتماعی، ایدئولوژیهای ایجادکنندهی هژمونی و بوروکراسیها.
انسانشناسانی که بر عاملیت تأکید دارند تمایل دارند مدلهای ساختاری و سیستمی انتزاعی کنش فردی را که تأکید اندکی بر ساختن و مشارکت انسان در واقعیت اجتماعی دارند (یا اصلا هیچ تأکیدی ندارند)، بالکل کنار بگذارند. بسیاری از رویکردهای قائل به عاملیت در دوگانگی سوژه/ابژه ریشه دارند و بر تقدم سوگیریها و استراتژیهای سوبژکتیو اصرار دارند. این رویکردها شامل موارد زیرند:
1. تحلیل تبادلی که فرایندهای فرهنگی و اجتماعی را به اصول تعامل فردی فرومیکاهد.
2. رویکردهای برساختگرایی اجتماعی و رویکردهای نمادین که متأثر از پدیدارشناسیاند و تلقیها و فرایندهای پایای خلق واقعیت اجتماعی را بهمثابهی عینیتبخشی به تجربهی سوبژکتیو توصیف میکنند.
3. رویکرد «فرهنگ و شخصیت» و مکاتب روانکاوانهی انسانشناسی نظیر اندیشههای ویکتور ترنر. ترنر بینشهای روانکاوانه را با چشماندازهای پدیدارشناختی/وجودی در انسانشناسی نمادین خود تلفیق کرده است و در مقابل ساختارگرایی قرار داده است.
منظرهای دیگر در باب عاملیت کمتر موضع سوبژکتیو اتخاذ میکنند. این منظرها فرد را چنان مینگرند که در حال کنشورزی درون ساختارها و فرایندهای تاریخی است، اما درعینحال به سوگیریها و تلفیقهای نوینی درون اَشکال مختلف زیست اجتماعی نیز دست مییابد. هم سالینز و هم بوردیو گونههای مختلفی از این منظر را پروراندهاند. کارهای اخیر در انسانشناسی از تمایزهای سوژه/ابژه و خود/دیگری فاصله گرفته است و تمرکز بیشتری بر تفسیرهای ناهمسان و فعالیتهای نوآورانهی اجتماعی فرد دارد.
ترجمه از
Barfield, Thomas. (1997). the Dictionary of Anthropology. Blackwell, p. 4.
کلمات کلیدی: عاملیت انسانی، انسانشناسی، پییر بوردیو